مثنوی رساله ای تربیتی است و در پس تنوع مضمونی شگفت انگیز و بافت روایی چندلایه‌ اش هدفی روشن را دنبال می کند که از رسالت یا تکلیفی دینی برمی خیزد و آن، ارشاد و هدایت عامه است.

مثنوی برخلاف دیوان شمس که با شیدایی و خودانگیختگی آشکاری همراه است، تلاشی آگاهانه و هدفمند است برای تعلیم و ارشاد ابنای روزگار.
مولانا از الگویی آشنا و مؤثر برای ارشاد و موعظه استفاده می کند که همانا تمثیل و قصه گویی است اما در هر گام یادآوری می کند که قصه های او تنها برای سرگرمی نیست، بلکه خواننده باید برای درک معنای درونی قصه تلاش کند.
او صورت و معنی قصه را در هر مناسبت به پوست و مغز، میوه و هسته یا ظرف و دانه تشبیه می کند:
ای برادر قصه چون پیمانه ای ست
معنی اندر وی به سان دانه ای ست
مولوی تمام قالبهای قصه‌ گویی را با مهارت به کار می برد، از داستانهای دراز هیجان انگیز تا لطیفه های کوتاه دوبیتی.
مولانا به تمام انواع و قالبهای ادبی نیز مسلط است و در شعر فارسی یکی از گویندگان نادر است که در هزلگویی نیز دستی دراز و زبانی چابک و ذوقی بیکران دارد؛ رشته ای که چه بسا ادیبان محافظه کار و مؤمنان خشکه مقدس نمی پسندند اما توده مردم به آن عشق و علاقه ای خاص دارند.
در این عرصه نیز او مانند سنایی که گفته بود: "هزل من هزل نیست تعلیم است"، مدام به خواننده یادآوری می کند که هزلگویی او مقصودی فراتر از سرگرمی و تفریح دارد:
هزل تعلیم است آن را جد شنو
تو مشو بر ظاهر هزلش گرو